محمد و طهورامحمد و طهورا، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 15 روز سن داره

meta's twins

بدون عنوان

Honey,I want to ask you to write our dream and wanted here.because u and me don't have enough time to spend toghther and talk about ourselves.we can write when we need and put a password on it.in a factory,institute or home we can read and answer or ... i don't know.what's your opinion.i love u and respect u a lot.let me know your idea . ...
19 شهريور 1391

تقدیم به همسرم

نمی دونم از کجا شروع کنم و چی بگم... عشق من.وقتی می بینم هر شب با چشمان کوچک شده و خسته میای خونه وبا صبرو بردباریت قبول کردی تا چند وقت اینجا بمونیم،نمی دونم باید چی کار کنم.کاش این قدر تلاش نمی کردی.می دونم اهداف بزرگی داری و واسه منم همین رو می خوای اما سلامتیت چی؟تحمل دوریت سخته.نبودت آزاردهندست اما بهت قول دام صبور باشم.قول دادم همراهیت کنم.می دونم بودن در کنار بچه ها و من آرزوته ولی بند بند وجودم پاره می شه وقتی از این آرزوت به خاطر ما دست کشیدی.وقتی امروز بهم گفتی "سلامتیت واجبتره.اول استراحت کن بعد به کارا برس.از دیگران کمک بخواه تتا استراحت کنی"وقتی نگرانیتو دیدم و پرسیدم پس تو چی؟جوابت داغونم کرد."من فرق می کنم،مجبورم."ن دلیل اجبا...
19 شهريور 1391

بچه داری

خدای من،دیروز مردم.بچه ها یک ضرب تو خط گریه بودین.عزیز جونم که از پله ها سر خورده بو همراه سرماش نمی تونست کمک کنه.مادرجونم که بیرون بود.مرده بودم.بالاخره عزیز طاقت نیاورد و اومد کمک ولی حال نداشت.تقریبا" 7 بود که مادربزرگتون با زن عمو نسیم(زن عمو بابا)اومد دیدنتون.بد خواب شده بودین.9/5 بود که دیدم نمی تونم بزور تو گهواره خوابوندمتون.نفس کشیدم.منتظر بابایی شدم و تا بخوابم 1 شده بودولی یهو انگار صدای جیغی اومده باشه هردوتون با هم بیدار شدین.آخه همیشه تا صبح می خوابیدین ولی ساعت 2 بود.تا شیر بدم و بخوابین 3/5 شد.داشتم می لرزیدم که مامان صدام کرد برم سر جام بخوابم.خوابم عمیق شده بود که 5 طهورا بیدار شد و 6 محمد.و کلی لج و گریه.البته محمد آروم ب...
19 شهريور 1391

خوابیدن و غلتیدن

غنچه کردن طهورا با یک حرکت کوبیدن تو صورت دادششون بعد حمام کردن   عمل ضد حقوق بشر برای نگهداری پستانک   روز عید فطر   ...
18 شهريور 1391

عکس

بالاخره تونستم آپلود کنم.کلی عکس دارم واسه آپلود کردن. این عکس محمدمه و این عکس دخترم ...
18 شهريور 1391

نی نی فسقلی

عمه جون سلام.قربونت برم.انگار داره اسمت معلوم میشه."فواد"خیلی برازندت هست.اگه خدا بخواهد یه 1.5 ماه دیگه پیش مایی.نگران نباش.نمی ذارم دوقلوها اذیتت کنم.یه دونه عمه ای دیگه.منتظرت می مونیم
9 شهريور 1391

عید فطر

صبح که بیدار شدم همه می خواستن برن نماز.من و زندایی مطهره خونه بودیم.وقت نماز دو تایی بیدار شدین.به زندایی گفتم تو بخون من دارمشون.طهورا رو قنداق کردم رو پا گذاشتم.محمد هم تو بغلم کنار تلوزیون نشستیم.همین حین محمد خرابکاری کرد.نمی تونستم عوضش کنم.مجبور شدم صاف نگهش دارم.و با هم قنوت رو می خوندیم.محمد به تلوزیون خیره شده بود و گوش می داد . خلاصه آقا پسری جای ما نماز عید رو خوند.بعدش زندایی جون پیراهن خوشگلی رو که واسه طهورا درست کرده بود تنش کرد.البته باست بگم اون روزصبح تنهایی شماهارو حموم کردم واسه اولین بار.خیلی حس قشنگی داشت.دوستون دارم
9 شهريور 1391

شب های قدر

امسال لیاقت نداشتم امسال لیاقت روزه گرفتن رو نداشتم.شب های قدر هم اونقدر پر بار نبود.اما واسه شما قرآن به سر کردم.2 تایی تون کنارم بودین و من قرآن رو بالا سرتون داشتم.دعا کردم عاقبت بخیر باشین.مثل باباتون بشین.قوی و متدین.چقدر راه جلوتون هست.امیدوارم همیشه از خدا کمک بخواین و درست انتخاب کنید. دوستون دارم.
9 شهريور 1391

بدون عنوان

ناز دوردونه های من سلام.الان که دارم واستون می نویسم.محمد داره تو بغلم شیر می خوره.وای مامان چه گرونی شده.بااینکه شمارو کهنه می گیرم و شیر خشک تنها هم نمی خورید دیروز کلی پولش شد،اما بابایی کفت فدا سرتون.شیر خشک تا 6 ماهگی تون رو خرید.24 دونه.بخورید و کیف کنید ولی شیر من بهتره ،نه؟طهورا جون خیلی بهتر شده.دیگه لج نمی کنه.خانم شده.مامانی های من 2 روز دیگه 3 ماهه می شین.خیلی بزرگ شدین.هرروز وابستگیم بهتون بیشتر می شه.چطور بعضی ها می تونن بهم بگم یه قول روبده به ما بزرگ کنیم.شما تمام وجود من و بابایی هستین.با این حرف ها ازشون متنفر می شم. ...
9 شهريور 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به meta's twins می باشد